امتحان  چاپ
تاریخ : یکشنبه 22 آذر ماه سال 1388

دیروز جاتون خالی امتحان داشتیم، اولین امتحان رسمی دوره! با اینکه احتمال نمره نگرفتن بنده حقیر خیلی زیاده، ولی برای اولین بار از بودن سر جلسه امتحان بسیار راضی و خوشوقت و روانشاد بودم! چرا چون از درس نخوندن و وقت تلف نکردن پای جزوه و کتاب ضرری نکردم!!! 

این استاد باحال ما یه سری سوال داده بود که هیچ ربطی به جزوه ها و کتاب نداشت و هر کسی میتونست توی برگه سخنرانی کنه و دستش از نوشتن خسته نشه نمره رو میذاشت روی شاخش! 

واما کسایی که دو هفته خودشون رو ... داده بودن و هیچی کم نذاشته بودن دست به دامان استاد شده که دوباره یه امتحان بگیرن و پروژه بدن و ... 

ما که دیگه نیستیم...

استارت  چاپ
تاریخ : چهارشنبه 20 آبان ماه سال 1388

خوب همزمان با خراب شدن استارت داتسون مادر مرده ما، استارت دوره تعمیر شد و از همین امروز دکتر جرج جرجیس اومد سر کلاس و اون هم با دست پر! قراره دو هفته اینتنسیو یا به قول خودمون ام پی تری درس بده و بره. این هم روش خوبیه ها!! چیه توی دانشگاه ها یه تعداد دانشجو یه ترم تمام درگیر چند تا درس میشن و تهش هم چیزی در نمیاد، دو هفته برای خوندن یه درس کافیه، بحث هم نکن زیادی هم هست!! 

اما خودمونیم این خارجی ها خیلی باحالن، دقیقاً مثل خودمون، دممون گرم!

جرجیس  چاپ
تاریخ : دوشنبه 11 آبان ماه سال 1388

خوب به سلامتی جرجیس هم هفته بعد داره میاد (اشتباه نکنید، جرجیس نام پیغمبری نیست که اون روباهه با دهان بسته میتونست تلفظ کنه! ایشون یکی از استادای ماست!) کاشف به عمل اومده که عراقیه و کاردرست!! 

من یه هفته فرصت دارم که فارسی حرف بزنم، جاتون سبز یه برنامه ای داده مثل استادای وطنی خودمون گل و بلبل، 370 تا اسلاید، دو تا امتحان و یک پروژه پایانی در دو هفته!!! 

به این میگن اینتنسیو کورس، میگن باید این درس رو بتونیم تاچ کنیم! دارم کم کم می فهمم که یه گردان بره گروهان برگرده یعنی چی! 

بات ایت ایز گود آپورچینیتی فور می تو هو ا نیو اکپرینس اند آی ریکامند یو تو کرییت ان چویس تو هو رپتوروس(rapturous). ایت ایز گود فور لایف!!

رانندگی  چاپ
تاریخ : جمعه 8 آبان ماه سال 1388

واسه کی رانندگی می کنی؟ همه خوابند! 

اولا اینکه توی این دوره بهترین راه حل برای رفع مشکل ترافیک اینه که از خونه بیرون نیاین، هوای خونه خیلی بهتره امکان انجام همه کاری هم است، مثل من که الان دارم برای خودم می نویسم! 

دوما، آقاجون انتقاد می کنی اسمت رو هم بگو، مثلا بنده حاج ممد برزگر از شما انتقاد می کنم که اسمتو بگو تا بدونیم نظر کیه که ما آبکی شدیم! می ترسم مثل دفعه قبل که یه انتقادی شد و سه ماه خودمون رو ممنوع الوبلاگ کردیم، کار از دستمون خارج شه! اصولا بنده جنبه انتقاد نصفه و نیمه رو ندارم، انتقاد باید سازنده باشه!! 

انتقاد سازنده از آن ما ....! 

آبکی شدن مطالب هم گردن این دوره مدیریت پروژه! اینقدر این همکلاسی ما قضیه رو جدی گرفتن که ما هم مجبوریم یه خورده جدی تر برخورد کنیم، البته یه چیزی هم بگم که امکان اخراج حاج ممد برزگر از دوره وجود داره! بنابراین نگران نباشید کم کم از آبکی بودن کاسته میشه! 

یه موردی دیگه هم که هست قبلنا ما توی خارک نگارش می نمودیم و اصولا در هوای شرجی خارک کارکرد مغز بسیار بهتر از هوای سربی تهرانه و شما هم یه کمی حق بدین! 

به هر حال، خدا بزرگه! میدونم ربط نداشت ولی به هر حال خدا بزرگه!!

حرکات جدید  چاپ
تاریخ : چهارشنبه 6 آبان ماه سال 1388

خوب این دوره مدیریت پروژه تاثیرات شدید خودش رو داره روی ما میذاره، البته من دارم سعی میکنم یه ربطی بین دوره و حرکات جدید پیدا کنم ولی شما هم دونت ووری! 

حرکت اول: پیاده روی از رسالت تا سیدخندان، دلایل: 

1- یه کمی از هوای آلوده تهران بیشتر استفاده کنیم! 

2- از دیدن ماشین های متراکم در ترافیک مسیر لذت بیشتری ببریم و یه کمی هم بهشون بخندیم! 

3- از شر راننده تاکسی جماعت راحت بشیم!! 

4- لیسنینگ(Gooshdadan be englisi) در مسیر. 

5- ظاهرا سرعت پا از چرخ ماشین بیشتر بود و ما نمی دونستیم. 

حرکت دوم: انگلیسی در سفر 

حرکت سوم: استارت کتاب تجربیات پروژه! شاید هم خاطرات پروژه ها: در مورد این زیاد صحبت نمی کنم چون سکرته و وقتی از زیر چاپ دراومد اونوقت...

کانفیوزینگ  چاپ
تاریخ : دوشنبه 27 مهر ماه سال 1388

خوب پس از چند روز گیج بودن و به قول ما خارجی ها کانفیوزینگ، حاجیتون سر حال اومده و می خواد چند کلمه حرف حساب بزنه.  

اما دلایل مات و مبهوت بودن اور کانفیوزینگ در بین عموم مردم : 

1- خراب شدن ماشین اور کار بروکینگ! 

2- خراب بودن مغز!  

3- خانه خراب شدن! 

4- گیر کردن در یک مثلث، مربع یا هشت ضلعی عشقی!! اور لاو کانفیوزینگ! 

5- درس خوندن هنگام کار و کارکردن در کلاس درس، ساچ از می!! 

6- شلوغ بودن اوقات خلوتی(ساچ از هوم) و خلوت بودن ساعت شلوغی5 (ساچ از باس اند مترو) 

همه چی سر جاشه  چاپ
تاریخ : دوشنبه 26 مرداد ماه سال 1388

امروز را در تهران به سر خواهیم برد، در محل کار سرکاریم و از پس آن در کلاس و سپس ساعتی چند در منزل، فردا نیز قصد بر پرواز است یا به سوی ابدیت! و یا قصر در میرویم و در یکی از فرودگاه های کشور فرود خواهیم آمد!  

این روزها همه چیز سر جای خودش است، البته با روایتی جدید، رییس جمهور هم که روی صندلی خودشه، صحبت از جایگزینی وزیر دفاع با وزیر کشور است که بسیار جای خوشوقتی داره، روسای دیگه هم به همین ترتیب مسلسل... ، مخترعان بزرگ در جایگاه وزارت صنایع، خانم محکوم و البته شایسته (به لحاظ لیاقت و نه چیزای دیگه که اجانب میگن!) وزیر رفاهیات شده، بقیه وزرا هم که همه نخبه های علمی و اجرایی مملکتن، وزیر نفت که تونست توی ورزش نمره 17 بگیره، قراره بیاد که این صنعت رو متحول کنه تا اون خرابکاری هایی که از زمان دکتر حسابی و مصدق تا الان به بار آوردن راست و ریس کنه، چی بگم از ویژگی هاشون، همه ذوب در مشایی و گوش به فرمان و مخالف با ساز مخالف و ....  

خواننده های باحال، فوتبالیست های با اخلاق و غیر دوپینگی که 100 متر رو توی 10 ثانیه طی می کنن، مربی های مودب و کاربلد که ده ساله همه سرجاشون هستن و بهترین رفیقاشون بهترین لیدرهای بهترین تماشاچیای دنیا هستن، مدیران میانی که در میانه میدان سر جاشون هستن، شرکت هایی که تمام پروژه ها رو به حق برنده میشن و سر موقع (با احتساب تمدید تا سه سال)  انجام میدن همه نشانه عدالته. چرا که عدالت یعنی همه چی سر جای خودش باشه که هست! 

ما هم سر جامون هستیم، نشستیم توی دفتر، بعضی مواقع که رییسامون(که اونا هم البته سر جاشون هستن)، یه گزارش سفارشی ازمون بخوان و در غیر اینصورت توی سایت ها می چرخیم ببینیم همه چی سر جاش هست یا نه!! که هست، اگه نباشه جای شما یه جای دیگه است که اگه بگم جای من هم همونجاست!!

اعتقاد  چاپ
تاریخ : چهارشنبه 21 مرداد ماه سال 1388

تا حالا فکر کردین که بعضی وقتا توقعاتی از بقیه دارین که خودتون بی خیالش هستین. ببخشید از اینکه این جمله شبیه وبلاگ های عاشقانه شد. ولی کلاهتون رو قاضی کنین، البته نه قاضی شارح! مثلاً شما انتقاد می کنی که چرا از فلان موضوع مدیرتون برای کاراش استفاده نمی کنه، در حالی که خودتون هم هیچ اعتقادی به اون ندارید. اعتقاد داشتن، فکر کردن به موضوع نیست، محقق کردن اونه! 

اما من توی این چند سال به این نتیجه رسیدم که نباید همه بشینن و به همدیگه نگاه کنن و منتظر باشن که یه اتفاقی بیفته و یا اون بالاییه یه کاری بکنه. 

خودم هم شروع کردم از برنامه هایی که نوشتم استفاده کنم، چون تا خودم استفاده نکنم نباید توقعش رو از بقیه داشته باشم. 

یه شعری هم از فروغی بسطامی براتون می نویسم که زیاد به این موضوع ربطی نداره ولی اگه خواستین حرکت مهمی رو توی زندگی شروع کنین پیشنهاد می کنم با صدای استاد شجریان از آلبوم دلشدگان گوش کنین:   

 

گر عارف حق بینی چشم از همه بر هم زن   

چون دل به یکی دادی، آتش به دو عالم زن 

  

هم نکته وحدت را با شاهد یکتا گو 

هم بانگ اناالحق را بر دار معظم زن 

 

هم چشم تماشا را بر روی نکو بگشا 

هم دست تمنا را بر گیسوی پرخم زن 

 

هم جلوه ساقی را در جام بلورین بین 

هم باده بی‌غش را با ساده بی غم زن 

ذکر از رخ رخشانش با موسی عمران گو 

حرف از لب جان بخشش با عیسی مریم زن 

 

حال دل خونین را با عاشق صادق گو 

رطل می صافی را با صوفی محرم زن 

 

چون ساقی رندانی، می با لب خندان خور 

چون مطرب مستانی نی با دل خرم زن 

 

 

چون آب بقا داری بر خاک سکندر ریز 

چون جام به چنگ آری با یاد لب جم زن 

 

چون گرد حرم گشتی با خانه خدا بنشین 

چون می به قدح کردی بر چشمه زمزم زن 

  

گر تکیه دهی وقتی، بر تخت سلیمان ده 

ور پنجه زنی روزی، در پنجه رستم زن 

 

گر دردی از او بردی صد خنده به درمان کن 

ور زخمی از او خوردی صد طعنه به مرهم زن 

مشاور  چاپ
تاریخ : شنبه 17 مرداد ماه سال 1388

خوب عید شما مبارک البته با کمی تاخیر! ایشالا آقا ظهور کنه و بزنه توی کمر هرچی آدم زبون نفهمه! و همچنین آدمایی که فکر می کنن بقیه زبون نفهم هستن و خودشون عاقل!! 

چن روزه گیر یه سری مشاور افتادیم که عرض خود می برن و زحمت ما را می دارند! 

مشاور 

تعریف: موجودی است که قرارداد می بندد و پول می گیرد، البته حلال تر از گوشت A (مراجعه شود به آنفلوآنزا) 

 

شرح وظایف : زد و بند، قرارداد با کارفرمای دولتی، دریافت پیش پرداخت، فرستادن کارشناس بعد از دو ماه، ارسال صورت وضعیت اهم فعالیت ها، دریافت چک، فرستادن کارشناس بعد از چهار ماه جهت تفریح و مشاهده روند فعالیت ها!، ارسال صورت وضعیت نهایی، دریافت آخرین چک و گواهی پایان کار، والسلام تا پروژه باحال بعدی!! 

  

روز قیامت:  

- شما بیا سر صف آقای مشاور 

- چرا؟ 

- شما بالاخره سنی ازتون گذشته و ریش سفید قوم آدم هستین. 

- من که توی 45 سالگی به رحمت خدا رفتم و سنی ندارم. 

- ولی شما توی پروپوزال هاتون ساعت هایی که برای کار داده بودید، جمع بستیم، شما اگه تمام عمرتون مشاوره داده باشین حدود سیصد و چهل سال عمر کردین.

تغییر  چاپ
تاریخ : یکشنبه 14 تیر ماه سال 1388

خوب به چند دلیل باید یه تغییراتی صورت می گرفت به شرح ذیل:  

1- تغییر در زندگی لازمه!  

2- تنوع هم بد نیست!

3- دولت که تغییر نکرد ، ما یه تغییری بکنیم. 

4- دیگه ما تقریباً جزیره ای در جزیره نیستیم، فقط بعضی وقتا اینجوری میشیم! 

5- اون جای قبلی خیلی تاریک بود. 

6- بلاگ اسکای گناه داره، آخه چقدر بلاگفا. سرورش رو زیادی شلوغ کرده بودیم. 

7- جای قبلی لو رفته بود، داشت مشتریامون زیاد می شد!! 

8- تغییر در زندگی لازمه!! 

9- تنوع هم بد نیست!!! 

از این به بعد در این مکان در خدمتیم.

به روز می شویم  چاپ
تاریخ : شنبه 13 تیر ماه سال 1388

بنام هستی بخش 

 

به منظور مشاهده مطالب قبلی می توانید اینجا را کلیک نمایید.